مربای من
گل من عروس میشی؟ یا از این قبیل جمله ها، بعد میری یه دسته گل مصنوعی که رو میز عسلی هاست و بر میداری و برام میاری و می گی مامان ببین چه خوشبو...
وسایلتو رو زمین پخش کردی، می گی مامان وسایلمو جمع کن، من کار دارم، کمرم درد می کنه، ببین دستام هم جوش زده!اینم توجیهی برای تنبلیته...
اومدی می گی مامان فیس بوک برم!!!
عاشق بازی با بچه های هم سنت هستی، که متاسفانه تقریبا از این نعمت محرومی... صدای بازیه بچه ها از تو شهرک میاد، می گی مامان هوا بهاری شده، توپتو برداشتی زدی زیر بغلت، می گی مامان منو آماده کن، برم بازی کنم میام در میزنم درو برام باز کن!
حسابی جون دوستی، یه جاییت زخم بشه یا یه خون کوچیک بیاد دیدن داره اداهات...
می گی مامان میشه بریم خونه ی مامان جون، آقا فرهاد داره ایوون داره... مامان جون تو ایوون بهت خیلی صفا میده و کلی دوست داری وقتتو اونجا بگذرونی...
هومن که اومده بود خونمون، مثل وجدان بیداره هومن، اومدی می گی هومن درساتو خوندی؟بنده خدا هومن مونده بود چی جواب بده...
باهام به زبون تاتینگا و بابینگا صحبت می کنی... مثلا مامانینگا، سلامینگا، خوبینگا، بریمینگا...
دیروز که روز مادر بود به زبون تو تبریک روز مادر خیلی چسبید...
امروز مامان جون و عمه فهیمه و خاله منا اومدن خونمون، بعدش هم رفتیم پارک چهارراه طالقانی...

رفتی تو این جعبه می گی مامان بیا این اسباب بازیها رو توش پر کن













مربای من 

